یه روزای سخت

(((روزای خیلی سخت))))

وقتی کسی رو میبینی که مضطربه و مملو از غم و ناراحتیه... اگه خیلی

ناراحتیش برامون مهم باشه ته تهش بهش میگیم توکلت بخدا..درست میشه...

اما نمیفهمیم چی میکشه...

نمیفهمیم کشتی غرق شدن ینی چی...

نمیفهمیم اون تو دلش چه خبره...

تا زمانیکه...

خودمونم گیر میکنیم و ناگزیر دلمونو غمی میگیره...

اونروز به این راحتی نمیتونیم بخودمون بگیم : آروم باش...!!

اونروزه که میفهمیم غم چیه و گره خوردنه یه مشکل ینی چی...

...

اینروزا گیره یه مشکله خیلی بزرگ افتادم...

آره...طلبه ها هم آدمن!! اینجور نگا نکن..منم مشکل پیدا

میکنم...منم غم تو زندگیم هست...ما که از آسمون نیومدیم که!!!

پ بجا اینکه اینجوری با لبخند نگام کنی الان دستاتو ببر رو به

آسمونو برا برادر طلبه خودت دعا کن که گیرم حسابی..

محتاج دعاتم همدل...

.

یاالله

/ 42 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عبد

سلام بر طلبه ي همسنگرمان. خداقوت! همه ي بنده هاي خدا در هر رفاهي هم كه باشند محتاج دعان ، ابتلائات كه كم نيست ، دعاگوييم ، دكاً دكا ! دعا بفرماييد. به جمع همسنگران ما پيوستيد. ياعلي

الشافیه

سلام بزرگوار خداقوت، امروز تولد شهید حاج حسین خرازی است وبلاگ خانوادگی ایشان برای شادی روح بزرگشان برای ختم جوشن کبیر اقدام نموده اند. اگر مایل هستید به آدرس زیر مراجعه فرمایید ان شاءالله حاجی هم نزد پروردگار متعال، هدیه برای دوستدارانش،شفاعت و عاقبت بخیری همه باشه... اگر مایل بودید به دوستانتان هم اطلاع دهید تا در این حرکت زیبا سهیم شوند التماس دعا http://kharrazi.shahidaan.ir/?P=1

باران

سلام خدا قوت ...وبتون خیلی جالب بود تو نوشته هاتون نشاط موج می زنه ...وبه زور هم که شده گل لبخند رو به لب هدیه میده...لذت بردم ..انشاالله برقرارباشین خوشحال میشم به وب من هم سر بزنیین ..دل نوشته های من به جالبی مطالب شما نیست ولی خوشحال میشم نظر بگذارید

منتظر

رفتم دستشویی ، دیدم آفتابه ها خالیه تا رودخونه ی هور فاصله ی زیادی بود نزدیک تر هم آب پیدا نمی شد زورم می یومد این همه راه برم برا پر کردن آفتابه به اطرافم نگاه کردم ، یه بسیجی رو دیدم بهش گفتم: دستت درد نکنه ، میری این آفتابه رو آب کنی؟ بدون هیچ حرفی قبول کرد و رفت آب بیاره وقتی برگشت دیدم آب کثیف آورده گفتم: برادر جون ! اگه صد متر بالاتر آب می کردی ، تمیزتر بودا دوباره آفتابه رو برداشت و رفت آب تمیز آورد ... بعدها اون بسیجی رو دیدم وقتی شناختمش شرمنده شدم آخه اون بسیجی مهدی زین الدین بود فرمانده ی لشکرمون... روایتی از زندگی سردار شهید مهدی زین الدین منبع: کتاب آقا مهدی ، صفحه ۹۹ [گل]

گناهکار

سلام میشه برام دعا کنید یه مشکلی برام پیش اومده که ملتسه دعای همه ی دوستان الخصوص شما هستم .

باران

سلام خدا قوت ..وبتون خیلی خوب وجالبه ....جایزه دادنش هم بامزه است به من هم سر بزنین ...نظر یادتون نره .....راستی اگر دوست داشتین تبادل لینک کنیم......موفق باشید ودر پناه خدا

باران

سلام ممنون که به من هم سر زدین خوشحال ميشم که در مورد دلنوشته هام نظر بدین موفق وسربلند باشید ودر پناه ایزد راستی جناب با افتخار لینک شدید

شوشتر دارالمومنین خوزستان

سلام شرمنده مزاحم تون شدم چند تا سوال داشتم؟؟ برای سجده واجب قرآن حتما باید وضو داشته باشیم؟؟ اگه کسی جایی که نمازش شکسته بوده کامل خونده متوجه نشده و بعد از چند روز متوچه شده آیا باید قضای اون نماز ها رو به جا بیاره؟ برای نماز آیات اگه بخوایم سوره توحید رو کامل بخونیم باید یه سوره حمد و 5 تا سوره توحید خونده بشه یا نه 5 سوزره حمد و 5 تا توحید؟ و اگه ما نماز آیات رو بخونیم بعد متوجه بشیم یعنی بعد از چند روز یه جاییش اشتباه کردیم آیا باید مجدد بخونیمش؟

محبان جعفریه

با سلام مطالبتون دلنشینه مخصوصا این یکی به ما هم سر بزنید